من یه فرشته ی آریایی شیطون هستم که خاطراتم رو با دوستام میخوام شریک شم. من یه دختر پاییزیم.
صبح ساعت ۷ که از خونه رفتم بیرون ساعت ۲۰:۳۰ رسیدم خونه... من که از کلاس ژنتیک هیچی یاد نگرفتم ... خدایا اخر ترم به دادم برس.
تکرار غریبانه ی روزهایت چگونه گذشت
وقتی روشنی چشم هایت در پشت پرده های مه آلود اندوه پنهان بود
با من بگو از لحظه لحظه های مبهم کودکی ات
از تنهایی معصومانه ی دست هایت
آیا می دانی که در هجوم درد ها و غم هایت
و دوران ملال آور زندگی ات
حقیقت زلالی دریاچه ی نقره ای نهفته بود؟
آنه!
اکنون آمده ام تا دست هایت را
... به پنجه ی طلایی خورشید دوستی بسپاری
و در آبی بیکران مهربانی ها به پرواز درآیی
و اینک آنه! شکفتن و سبز شدن در انتظار توست
در انتظار تو..
همین.
لیاقت این دلتنگی را داشته باشند...
| Design By : Night Melody |



